الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
83
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى)
خانه اجتماع كرده بودند ، جابر نگاهى از روبرو به وى كرد گفت : اين راه و روش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، تو كيستى ؟ فرمود : « محمّدبن علي بن حسين عليهم السلام هستم » جابر رضى الله عنه با شنيدن سخن وى گريه كرد ، سپس گفت : به خدا سوگند كه تو به حق شكافندهء علمى ! پدر و مادرم به فدايت جلوتر بيا ! پس جابر كفشش را درآورد و دست روى سينه گذاشت و آن حضرت را بوسيد و سيما و صورتش را بر او نهاد و گفت : از جدت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تو را سلام مىرسانم كه او به من دستور داده تا اين پيام را به تو برسانم ؛ و به من فرمود : كه ممكن است زنده باشى و بمانى تا از فرزندانم كسى را به نام محمّد ملاقات كنى كه او علم را مىشكافد شكافتنى ! و به من فرمود : تو ( اى جابر ! ) زنده مىمانى تا نابينا شوى سپس بينائيت را باز مىيابى ! آن گاه به من گفت : اجازه بفرماييد تا بر پدرت وارد شوم ؟ پس ابوجعفر عليه السلام بر پدرش وارد شد و جريان را گفت و عرض كرد : پيرمردى درِ منزل ايستاده است و با من چنين و چنان كرد ! امام عليه السلام فرمود : پسرم ! او جابربن عبداللَّه است . سپس فرمود : آيا تنها از بين فرزندان فاميل با تو چنان سخنان را گفت و چنان رفتارى را كرد ؟ گفت : آرى ، ما از آن خداييم ، او قصد بدى نداشته استو در حقيقت خون تو را در معرض تلف يافته است ! سپس به جابر اجازه داد و او وارد شد ، ديد در محراب عبادتش نشسته در حالى كه عبادت او را لاغر ساخته است ! پس امام عليه السلام از جاجست و از حال او به آرامى پرسيد سپس او را در كنار خودش نشاند . پس جابر رو به آن حضرت كرد و گفت : يابن رسول اللَّه ! آيا نمىدانيد كه خداوند بهشت را براى شما و دوستداران شما و آتش